![]() |
![]() |
|
| وبلاگ شخصی عبدالرضا مفتوحی |
|
توهم
یک زن کنارخانه اش چادربه سردارد در دل امید دیدن روی پسر دارد دلشوره کم کم کم کمک پررنگ میگردد بر گونه بارانی زاشک دیده تر دارد درازدحام یک خیابان شد رها روزی یعنی که مرغی در هوابی بال وپردارد طوفان وحشی میوه اش رابرده و حالا این شاخه خشکیده کابوس تبر دارد یک لحظه اشک ولحظه ای امااگرشاید اصلا نمی داند که وسواسش اثر دارد حالا حدود بیست سالی میشوداین زن دردست قاب و دیده بر یک قاب در دارد امشب حدود ساعت یک شام یکشنبه لبخندبر لب اشتیاق یک نفر دارد ... یک بسته قرص لعنتی بانصف لیوان آب تا اینکه شاید از توهم دست بردارد |
|
+ نوشته شده در
جمعه سی ام فروردین 1387ساعت 14:35 توسط عبدالرضا مفتوحی |
|
|
...هر روزه دوباره پرسه زدم در مسیرهر روزه وسبز شد سر راهم فقیرهر روزه برای لقمه نانی بخورنمیر ببین سری به سجده مشتی امیرهر روزه نشسته گوشه سفره به انتظاری خوش دوباره اخم و کمی نان پنیر هر روزه دوباره تهمت دزدی زدی که شیادی به پای بازی شاه و وزیر هر روزه ببین که برگه ما زیر برف پاکن ما سه راه پیله خیابان گیر هر روزه دوباره سکه به نفع تو وضرر با ما وسهم ما خط و سهم تو شیر هرروزه
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت 1:6 توسط عبدالرضا مفتوحی |
|
|
...بلعید
ابرسیاهی هستی مهتاب را بلعید موجی رسیدوقایق سهراب رابلعید صیادامیدش به صیدی همچنان دیروز اما تلاطم صید را قلاب را بلعید آنسوی پرده ناگهان کابوس وحشتناک از پلکهای بسته زن خواب را بلعید قایق شکست و باخودش میگفت زیرلب ایکاش میشد خشم این گرداب رابلعید مادر سرش را سمت دیواری که عکسش را ای وای طوفانی پریشان قاب را بلعید چیزی شباهت داد قاب و قایق و قلبش دلشوره قلب مادری بیتاب را بلعید مویش سپیدوچشم او شرجی تراز دریا داغ پسر جان زنی شاداب را بلعید
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت 0:53 توسط عبدالرضا مفتوحی |
|
|
قدیمیها میگفتند گربه را دم حجله باید کشت بهانه ای شد تا با توپ پر شروع کنم .
تفنگ سکوت شهر به هم می زند صدای تفنگ ونقش بسته به هر شانه رد پای تفنگ چه بوده جرم زمین که همیشه می شنود صدای گوش خراشی ز انحنای تفنگ یکی دوتا و هزاران پرنده دیگر قدم قدم به سوی مرگ پابه پای تفنگ بپر پرنده زمین جای استراحت نیست شنیده می شود از دورناسزای تفنگ تمام مزرعه ها را صلیب می کارند که غنچه غنچه بخوابد به لای لای تفنگ نفس نفس اگر آدم دراین زمین باقیست همیشه مرگ ببارد ز سرفه های تفنگ |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت 18:29 توسط عبدالرضا مفتوحی |
|
|
دوستان عزیز و عزیزان دوست
هروقت خواستم جدی بنویسم به شوخی گرفتید و شوخی هایم را جدی دوستانی که ناراحتی قلبی یا قبلی دارند میتوانند به این وبلاگ سر نزنند در غیر این صورت هیچ حزب یا گروهی مسوولیت گور به گور شدنش را به عهده نمی گیرد درضمن استفاده از آثار اینجانب و یا سوء استفاده از نام شاعر پیگرد قانونی دارد حال چه طوفان باشد چه باد و خل. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سیزدهم فروردین 1387ساعت 0:37 توسط عبدالرضا مفتوحی |
|
|
قابل توجه همشهریان عزیز به زودی در این مکان وبلاگ خرزهره افتتاح میگردد
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوازدهم فروردین 1387ساعت 3:40 توسط عبدالرضا مفتوحی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
نام:عبدالرضا
نام خانوادگی:مفتوحی محل تولد:لار نام پسر:عرفان و دخترم غزل و....دیگر هیچ |
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1388 مهر 1388 تیر 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 |
|
RSS
|