![]() |
![]() |
|
| وبلاگ شخصی عبدالرضا مفتوحی |
|
برای آسفالت کوچه ی قدیمی محل زندگی خود به شهرداری رفتم و گفتند باید تقاضای خود را کتبی بنویسم.پس از چند ماه دویدن و نامه های مکرر یکی از مسئولین رو به من کرد و گفت خودت را ناراحت نکن برایمان شعر جدید بخوان این رباعی را به نیت آن شخص خواندم
فریاد میان حنجره در قفس است نفرین هزارساله در هر نفس است یاسین درگوش نقطه چین میخوانم (درخانه اگرکس است یک حرف بس است) یک روز بعد زنگ زد و گفت راستی منظورت از نقطه چین چی بود!!!! (بیچاره گناهی ندارد که متوجه مشکلات مردم نمیشود ) |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و دوم شهریور 1387ساعت 15:42 توسط عبدالرضا مفتوحی |
|
فصل تابستان گرفتارند آب انبارها تشنه همچون مردم لارند آب انبارها مثل اینکه ابرهاقهرند با این شهرخشک ساکت و خاموش و بیمارندآب انبارها حاتم طایی صفت بی هیچ مزدومنتی برگلوی تشنه می بارند آب انبارها تشنگان شهر زائرمی شوند و برکه ها گنبد زیبای زوارند آب انبار ها هرکه آمد گفت امسال آب شیرین میشود مردم از این وعده ها خوارند آب انبارها شهرمان میسوزد از شلاق داغ آفتاب ناجی این شهر تبدارند آب انبارها
سروده شده تیرماه هشتاد و پنج خدایا کسانی را که با لودر برکه و بادگیر و سابات را مرمت میکنند نابود کن. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یازدهم شهریور 1387ساعت 15:3 توسط عبدالرضا مفتوحی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
نام:عبدالرضا
نام خانوادگی:مفتوحی محل تولد:لار نام پسر:عرفان و دخترم غزل و....دیگر هیچ |
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1388 مهر 1388 تیر 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 |
|
RSS
|